سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۳ تير ۱۳۹۵
دیشب خودم را تَرک کردم
خودم را و خانه ایی که دیگر لبخند هیچ عکسی
تسلای درد هایش نبود
 نبودت دیشب
در صندلی آخر اتوبوس از قبلم فرو ریخت
خاطره ات
از قلبم پَر کشید
و حالا دیوانه ایی خیره به جاده
در سکوت
فهمیده است، عاشقی که تنها مانده در رفتن هم
بازنده است...
پُشت بخارِ شیشه
لبخند می زند
با بغض لبخند می زند
با درد لبخند می زند...



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]